تبلیغات
جامعه شناسی - داستان کوتاه

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

آماروبلاگ

یکشنبه 1 آبان 1390-03:34 ب.ظ



یک معلم

 

یک استاد دانشگاه شاگردان کلاس جامعه شناسی خود را به محله ای فقیرنشین در شهر بالتیمور بردتا درباره ی 200 پسر جوان به بررسی بپردازند.از آنان خواسته شد که ارزیابی خود را از آینده ی هر یک از آن پسران بنویسند.

شاگردان در مورد هر یک از آنان نوشتند :« او شانسی ندارد.» بیست وپنج سال بعد استاد دیگری با بررسی قبلی مواجه شد واز شاگردانش خواست ببیند که به سر آن پسرها چه آمده است .

دانشجویان دریافتند به استثنای بیست نفری که از آن جا رفته بودند ویامرده بودند،176 نفر وضع خوبی دارندوبیشتر از وکلای دادگستری ،دکترها وتجار معمولی توفیق کسب کرده اند.

استاد جامعه شناس متعجب شد و تصمیم گرفت که موضوع را بیشتر تعقیب کند. خوشبختانه تمامی افراد در همان ناحیه بودندو اوتوانست از هر یک از آنان بپرسد : «علت کامیابی خود را چه می دانند؟ » در هرمورد پاسخ به این جمله می انجامید: «وجود یک معلم » 

آن معلم هنوز زنده بود ،از این جهت استاد معلم را پیدا کرد و از او که خانمی پیر وباهوش بود ، پرسید روشی معجزه آسا که باعث شد آن پسر بچه ها از آن محیط فقر بیرون آیندو به توفیق دست یابند،چه بوده است؟ چشمان معلم برقی زد وچهره اش به تبسمی زیبا باز شدوگفت :«بسیار ساده است، من آن پسر بچه ها را دوست می داشتم.»       « اریک پاتروت  »              منبع :کتاب سبز زندگی                                                        




تاریخ آخرین ویرایش:- -